مقدمه‌ای بر تاریخچه چشم پزشکی- آسیب شناسی

[row_separator separator=”curve-inward1″ color1=”#95a5a6″ color2=”#bdc3c7″ offset=”0″]

در زمان بقراط، آسیب ­شناسی نیز برگرفته و ملهم از فلسفه­ ی موجود بود. در مدارس یونان چنین تدریس می­شد که چهار عنصر اصلی وجود دارد:

آب، باد، خاک و آتش که پدید آورنده چهار خاصیت اصلی هستند: رطوبت، سردی، خشکی و گرمی. در فیزیولوژی این عناصر و خواص چهارگانه به صورت اخلاط چهارگانه توصیف می­ شدند که عبارت بودند از: خون، بلغم، سودا و صفرا. سلامت انسان ناشی از ترکیب درست و متعادل این اخلاط در بدن فرض می­شد و بیماری نیز نتیجه­ ی بهم خوردن این تعادل بود. هر اختلاطی نیز از سه مرحله می‌گذشت: 1- مرحله خامی: وقتی که عدم تعادل رخ می­داد. 2- مرحله پختگی: وقتی که بدن آماده می­شد اخلاط نامناسب را بیرون بریزد. 3- مرحله بحران: وقتی که این فرآیند اتفاق می­‌افتاد. همچنین 7 حالت مرضی نیز وجود داشت که مایعات از مغز به چشم می­‌ریختند. یکی از این اخلاط به بینی می­ریخت و دو تای دیگر چشم را تحت تأثیر قرار می­‌دادند. که یکی از اینها باعث ترشحات چشمی می­‌شد و دیگری بدون ترشح، موجب کاهش دید می­گشت.

نمایی از تصور گذشتگان در مورد انسان بر مبنای اخلاط چهارگانه

علی ­رغم این توضیحات غیر علمی و خیالی، مدارس بقراطی برخی مشاهدات دقیق و علمی نیز داشتند. آنان نه التهاب چشم را می­‌شناختند، بلکه بدون هیچگونه دانشی را از آناتومی از وضعیت­‌هایی مثل شالازیون، ناخنک، اکتروپیون، انتروپیون، تریکیازیس، نیستاگموس و لوچی نیز کم و بیش آگاه بودند. با این حال چیزی در مورد جزئیات بالینی این بیماری نمی­دانستند. آنان حتی کوری به دنبال خونریزی را تشخیص داده بودند (کوری ناشی از آتروفی اپتیک به دنبال متروراژی و هماتمز).

در دوران شکوفایی مدارس اسکندریه، چشم­ پزشکی به موفقیت­ های زیادی در زمینه تشخیص بیماری­ها دست یافت. این موفقیت­ها در نوشته­ های سلسوس )selsus) تشریح شده است. در این دوره التهاب ملتحمه خشک و مرطوب از هم تشخیص داده می­شد (افتالمی در مقابل گرزوفتالمی) در ضمن آنان تراخم را نیز می­ شناختند و آن را aspritudo می­ نامیدند. واژه تراخم Trachoma سه قرن پیش توسط Sverus ابداع شد. برخی دیگر از بیماری­ های خارج چشمی مثل پرپتوز و لوگافتالموس نیز در این دوران توصیف شدند. آسیب­ شناسی گالن (Galen) بسیار برجسته و مورد توجه بود اما پیشرفت کمی داشت. این آسیب­ شناسی طبقه ­بندی شد و بیماری­ های چشمی در سه گروه کلی قرار گرفت: 1) آنهایی که ناشی از اشکال در جسم شفاف (عدسی) بودند که بخش اصلی بینایی در نظر گرفته می­شد. 2) بیماری­ هایی که ناشی از اختلال در مغز و اعصاب بینایی بودند. این اختلالات باعث می­شد فرآیند انتقال روح بینایی از مغز به اندام اصلی بینایی یعنی عدسی با اشکال مواجه شود. 3) آنهایی که ناشی از اشکال در سایر قسمت­های چشم بودند.

نقاشی از Robert fludd (1637-1574)، که اخلاط چهارگانه و خواص آنها را در رابطه با آناتومی بدن انسان نشان می¬دهد.

 

مثال بیماری­های گروه اول (عدسی) آب سیاه بود چرا که بعد از خشک کردن عدسی رنگ آن مایل به سبز می­شد. این بیماری از آنجا که بخش اصلی بینایی را درگیر می­کرد، غیرقابل درمان فرض می­شد. مثال گروه دوم بیماری­ها (مغز و اعصاب بینایی) آب مروارید بود که در آن اخلاط فاسد شده، روی عدسی ته­ نشین می­شدند. (بنابراین خود عدسی مشکل نداشت). در گروه سوم نیز بیماری­ هایی بودند که مردمک با فاصله بین مردم و عدسی را تحت تأثیر قرار می­دادند که در آنها apueous یا pneuma ایراد داشت.

در قرون بعدی این چارچوب فکری به یک تعصب علمی بدل شد. دانشمندان روم شرقی نتوانستند چیز زیادی به آن اضافه کنند. مسلمانان نیز مفاهیم التهاب چشمی (افتالمی) و اخلاط چهارگانه را پذیرفتند و بیماری­ها را با آن توجیه می­کردند. با این حال پزشکان مسلمان مشاهدات بسیار ارزشمندی نیز داشتند. رازی واکنش مردمک به نور را کشف کرد و شمس ­الدین وضعیتی به نام “سردرد مردمکی” را توصیف کرد که احتمالاً اولین توضیف علمی از گلوکوم در تاریخ است. پانوس نیز اولین بار در نوشته­ های دانشمندان مسلمان توضیف شد. کارهای دانشمندان در این دوره ­ها غالباً حاشیه‌نویسی بر کتاب­های معروف و اصلی بود و نیز حاشیه­ نویسی بر این حاشیه­ ها، این وضعیت کسالت­ بار حتی تا بعد از رنسانس نیز ادامه پیدا کرد. در این اثناء چیز زیادی به علم چشم­ پزشکی اضافه نشد، تنها برخی از تعاریف کامل­تر شدند. براساس نظریه اخلاط چهارگانه، کوری به دو گروه تقسیم می­شد؛ آب سیاه (gutta serena) و آب مروارید (Gutta opaque) در دومی اخلاط مرضی باعث کدر شدن مردمک می­شدند اما در اولی چنین وضعیتی موجود نبود. عبارات gutta serena و suffusio nigra بعضی مواقع در معانی متضاد هم به کار برده می­ شدند. اما غالباً به عنوان مترادف و برای توصیف آب سیاه بکار می­رفتند. گلوکوم را کوری مردمک سبز هم می­ نامیدند. در واقع هیچ­گونه درکی از سازکارهای زمینه ­ای این بیماری­ها وجود نداشت.

وضعیت¬های سلامتی انسان برحسب تعادل اخلاط چهارگانه 1- دموی (مربوط به خون با باد) خوشحال و سر کیف/. به عقیده گالن این حالت متعادل¬ترین حالت اخلاط چهارگانه بوده است. 2- صفراوی (مربوط به صفرا، آتش). سودایی مزاج، عصبانی. 3- سودابی (مربوط به سودا، خاک). مالیخولیایی، افسرده. همچنین همراه با حالت تفکر و درون¬گرایی. 4- بلغمی (مربوط به آب، بلغم)، خونسرد و بی¬رگ، بی¬احساس و بی¬تفاوت.

در قرن 17 پایه­ های نظری چشم­ پزشکی گالن فروریخت اما چشم­ پزشکی بالینی چه در عمل و چه در تدریس نتوانست خود را کاملاً از این چارچوب­ های فکری خلاص کند. در این دوران آناتومی، فیزیولوژی و اپتیک جدید به آهستگی گسترش یافت و در قرن بعد برخی دانشمندان فرانسوی مفاهیم بالینی جدید را استنتاج کردند. آغاز این فصل جدید کشف محل اصلی آب مروارید بود. بدین ترتیب دیدگاه جدیدی در مورد ماهیت گلوکوم نیز شکل گرفت.

در این دوران توصیف صرفاً تشریحی و آناتومیک بیماری­ ها که روش گالن بود (مثلاً ناخنک و هیپوپیون) به سمت توصیف بیماری­ها بر اساس علت­ شناسی تغییر مسیر داد. مکاتب پزشکی براساس قوانین فیزیک دیگر تأثیر پررنگی بر چشم­ پزشکی نداشتند. اما در عوض در مدارس شیمی-پزشکی اینگونه تدریس می­شد که بیماری­های چشمی ناشی از آشفتگی شیمیایی در بدن یا حساسیت (diatheses) هستند. بنابراین مفاهیمی مثل بیماری چشمی نزله­ای[1]، روماتیسمی، آرتریتی، خنازیزی[2]، نقرسی و سرطانی بوجود آمد. اگرچه این روند باعث شد مشاهدات بالینی بیشتری صورت پذیرد و مواردی مثل بیماری چشمی ناشی از سوزاک تشخیص داده شود اما در نهایت، مجموعه­ای از توصیفات خیالی از بیماری­ها حاصل شد که مبتنی بر واقعیت نبود. این روند با چاپ کتاب Beer در ابتدای قرن بعد به اوج خود رسید.

در قرن 18 پیشگامان چشم­ پزشکی نوین در فرانسه ظهور کردند. سیر این پیشرفت با چاپ کتاب “Essay on the morbid Anatomy of the human Eye” توسط Wardrop برای توصیف بیماری­ها از بیان نظریه ­پردازی­های رایج خودداری کرد و مانند بقراط تنها روی مشاهدات و واقعیات­ تأکید نمود. از آنجا که مشاهدات وی پیش از اختراع میکروسکوپ دو عدسی بود، توصیف وی از بیماری­ها بیشتر مبتنی بر مشخصات تشریحی (آناتومیک) بود و شامل اختلالاتی مثل التهاب قرنیه، عنبیه، مشمیه و چیزهایی شبیه این بود. واژه­ی کراتیت از ابداعات وی به شمار می­رود. قبل از او، Schmidt در سال 1801 واژه­ی آیریت را بکار برده بود. کتاب Wardrop در فرانسه بیشتر مورد توجه قرار گرفت تا کشور خودش انگلستان، چرا که چشم ­پزشکی انگلستان به شدت تحت تأثیر Beer بود. به خصوص که در سال 1830 کتاب کلاسیک Mackenzi منتشر شده بود که باعث ترویج و تثبیت مکت Beer و دیگر نویسندگان آلمانی در انگلستان بود.

در سال 1836 Schindler بطور کامل انواع کراتیت از جمله کراتیت بینابینی را شرح داد. لغت سیکلیت در سال 1844 (توسط tavignot) معرفی شد. البته واژه ­های عجیبی مثل aquo-capsulitis و cristaelino-capsulitis نیز پدیدار شدند و مدت زمانی هم مورد استفاده قرار گرفتند. آنچه که از این تحولات حاصل شد این بود که بیماری­های داخل چشمی هویت­های مستقل پیدا کردند و این فرض که همه این بیماری­ تظاهرات یک بیماری واحد هستند به تاریخ پیوست.

در این دوران مشاهدات خوبی از بیماری­های چشمی انجام شد. Chevalier Taylor کرائوکونوس را توصیف کرد. Beer اشتباه Scarpa را مبنی بر این که پانوس و ناخنک یک بیماری واحد هستند، اصلاح .رد و چند سال بعد (1830)، Fabini به این واقعیت توجه کرد که پانوس غالباً پس از تراخم ایجاد می­شود. رابطه­ای بین نفریت و کوری نیز مورد توجه گرفت هر چند سال­ها بعد Bright بطور کلاسیک آن را توضیح داد.

با معرفی افتالموسکوپ، به طور اتفاقی ماهیت گلوکوم کشف شد. گلوکوم تنها بازمانده بیماری­هایی بود که افتالمی داخلی خوانده می­شدند. با این حال واژه ­هایی مثل رتینیت کلیوی به مشابه سنگ یادبودی از مفهوم قدیمی افتالمی، برای ضایعات واضحاً غیرالتهابی همچنان بکار برده می­شدند. البته رشد باکتری­شناسی باعث شد بسیاری از علت­شناسی­های عجیب و غریب به فراموشی سپرده شود و ماهیت گنوره­ای بیماری­هایی همچون افتالمینوزادان مشخص شود. این بیماری را Ware در سال 1795 توصیف کرد و ماهیت آمیزشی آن را روشن نمود پیش از این علت­های مختلفی برای این بیماری پیشنهاد شده بود. از جمله تماس با ترشحات لکوره، فشار روی سر نوزاد، و اثر آب غسل تعمید حتی طبق نظر Mackenzie این بیماری ناشی از تماس پشم نوزاد با صابونی بود که برای شستن نوزاد استفاده می­شد.

[1] Catarrhal

[2] Serofulous

 

****این نوشته پیش از این در مجله پرتو بصیر با ترجمه دکتر فرساد نوری زاده منتشر شده است.

 

 

keyboard_arrow_up