مقدمه‌ای بر تاریخچه چشم‌پزشکی (بخش دوم: تمدن یونان)

[row_separator separator=”curve-inward1″ color1=”#95a5a6″ color2=”#bdc3c7″ offset=”0″]

در پست پیشین مروری کوتاه بر چشم­‌پزشکی در تمدن بابل و نیز مصر داشتیم. همان­طور که گفته شد در هیچ کجا از شرق باستان، علم پزشکی آزاد از خرافات و باورهای ماوراءالطبیعه نبود. همه مشاهدات پزشکان از بیماری و بیماران نیز رنگی از این اعتقاد عمیق داشت که ریشه همه بیماری­‌ها، شیاطین و ارواح خبیثه هستند. البته در گوشه و کنار بارقه­‌هایی از روش­‌های جراحی­‌های نوین دیده می­‌شد.

من جمله در پزشکی هندوها، در نوشته‌­های سوکروتا (Sucruta)، نشانه­‌هایی از انجام اولین درمان جراحی آب مروارید به صورت غیرسرپایی دیده می­‌شود. در نوشته­‌های عبری، اشارات مهمی به یک زن شده که به جای یکی از چشم­هایش (که از دست داده بوده است) یک چشم از طلا کار گذاشته شده تا ظاهری زیباتر داشته باشد. به نظر می­رسد این اولین چشم، مصنوعی طلا در تاریخ باشد. چنانکه تا قرنها بعد نیز (قرن 16 میلادی) دیگر چنین پروتزی ساخته نشد.

پزشکی در ابتدای دوران تمدن یونانی نیز در واقع تفاوت چندانی با آنچه که در شرق باستان رایج بود، نداشت؛ همان نیرنگ‌های راهبان، همان عبادت­‌ها و قربانی­‌ها برای خدایان و همان درمان­‌های ماوراءالطبیعه، در واقع تنها پس از ظهور فرقه پیروان آسکلپیدا (Asclepaida) بود که پزشکی واقعی یونانی راه خود را آغاز کرد. این فرقه کسانی بودند که خود را نماینده و پیرو آسکولاپیوس (خدای سلامتی و پزشکی) می­‌دانستند.

مجسمه آسکولاپیوس. وی در اعتقادات یونانیان پسر آپولو و خدای سلامتی و پزشکی بوده است. طبق افسانه¬ها وی جراحی و داروشناسی را از سیرون (موجود افسانه¬ای که نیمی اسب و نیمی انسان بوده است). آموخته بود. او پس از زنده کردن یک مرده، به دلیل دخالت در امور طبیعی به خشم زئوس (خدای خدایان) گرفتار آمده و توسط یک صاعقه کشته شد.The Symbols of Medicine | the westologist

 

یکی از معروف‌ترین افراد این فرقه بقراط دوم معروف به بقراط کبیر (یا همان بقراط) بود. او که متولد یکی از جزایر واقع در جنوب غربی ترکیه بود سرانجام توانست پزشکی را از بند اعتقادات ماوراءالطبیعه برهاند.

کتاب پزشکی آبنوس آمیدا. پزشک رومی گرچه وی شخصاً چیزی به علم پزشکی زمان خود نیفزوده است اما کار وی از نظر جمع¬آوری کامل علم پزشکی گذشتگانش، ارزشمند است.Figure 17 from Breast cancer surgery: an historical narrative. Part I. From prehistoric times to Renaissance. | Semantic Scholar

 

روش او روش پزشکی نوین بود؛ یعنی مطالعه بیماری­‌ها به عنوان یک پدیده طبیعی قابل مشاهده و غیرانتزاعی. ماندگارترین موفقیت این فرقه، انتخاب نام physician برای پزشکان بود این واژه از کلمه fusiz به معنای Natura (طبیعت) گرفته شده است. بدین ترتیب هویت پزشکان از این پس هویت یک طبیعی­‌دان بود و نه یک راهب روحانی.

بقراط پزشک مشهور یونانی که به عنوان پدر علم پزشکی شناخته می‌شود. سوگندنامه او هنوز هم در بسیاری از کشورها، اساس سوگندنامه‌ای است که پزشکان در شروع طبابت خود آن را قرائت می‌کنند.بقراط که بود؟ زندگینامه بقراط - یک پزشک

چشم پزشکی از آن جهت به سقراط و تربیت­‌شدگان مکتب او مدیون است که به کمک آنها، عناصر ماوراءالطبیعه از این علم حذف شدند و در واقع هیچ پیشرفت قابل تعریفی در زمینه فهم بیماری­‌های چشمی در این دوره صورت نگرفت. دانش مربوط به ساختمان و عملکرد چشم نسبت به آنچه که در تمدن مصر باستان شناخته شده بود، عملاً پیشرفتی نداشت. با این حال افتخار کشف عصب بینایی مربوط به یکی از اجداد بقراط به نام آلکماتون است.

شناخت یونانیان از بیماری­‌های چشم نیز محدود به دانشی بود که آنان از آناتومی سطحی چشم می­‌توانستند ببینید و استنتاج کنند ضمن آنکه باید دانست آنان تقریباً هیچ چیز از فیززیولوژی چشم نمی‌دانستند. در واقع چشم­‌پزشکی بقراط نه به خاطر دستاوردهایش بلکه به دلیل تأثیری که بر پیشرفتهای بعدی در چشم­‌پزشکی گذاشت، برجسته و قابل توجه است. یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که شیوه درمانی آنان برای برخی از انواع کونژنکتیویت به روش تراشیدن، هنوز هم پایه روش­‌های درمانی نوین برای تراخم است. خطاهای آنان در درمان بیماری­‌ها، مشابه خطاهای پزشکی نوین است

در حالتی که یک درمان غلط بر اساس یک پاتولوژی غلط، توصیه می‌­شود. این نوع خطاها متفاوت از خطاهای درمانی کسانی بود که برای درمان به قدرت خطاهای متفاوت از خدایان متوسل می­‌شوند و یا سعی می­کنند شیاطین را از قالب بیماری، خارج کنند. دوره پزشکی یونانی، بسیار طولانی­‌تر از دوره پزشکی نوین، بوده است. از ظهور بقراط تا پایان دوره عظمت رم، بیشتر از 800 سال طول کشید. طی این دوره پزشکی و من جمله چشم‌­پزشکی  در حال پیشرفت دائم بود. پزشکی یونانی بزودی از محل زادگاهش ناپدید شد اما در جاهای دیگر به سرعت به رشد و شکوفایی خود ادامه دارد.

این پیشرفت­‌ها نخست در اسکندریه و سپس در رم ادامه یافت. از آنجا که همه نوشته­‌های مدرسه اسکندریه از میان رفته است. دستاوردهای بزرگ این دوره (دوره اسکندر و جانشینان او) را تنها با مقایسه دانش پزشکی در پایان تمدن خالص یونانی با آغاز تمدن روم، می­‌تواند حدس زد، مطالعه آناتومی چشم، در اسکندریه آغاز شد و قدیمی­‌ترین نوشته­‌های رومی مربوط به تشریح چشم (از روفوس) در واقع مطالبی است که کشفیات صورت گرفته در مدرسه اسکندریه، اضافه شده است. پس از افول اسکندریه، روح دانش یونانی در رم ادامه یافت. پزشکی روم چنان یونانی بود که پزشکان رومی برای خود و داروهایشان نام­‌های یونانی می­‌گذاشتند. از نوشته­‌های این دوران، تنها نوشته­‌های سلسوس، بلینی و گالن باقی مانده است. در این نوشته­‌ها نام افراد و کتابهایی به چشم می­‌خورد که خود اصل اثر آنها، از بین رفته است. ظاهراً گالن کتابی خاص درباره چشم پزشکی هم داشته که اکنون موجود نیست.

پس از گالن آتیوس آمیدا و بال آژینا ظهور کردند که کارها و نوشته‌­های آنان مجموعه کامل از چگونگی طبابت و جراحی را تا پایان دوره امپراطوری بیزانس در اختیار ما گذاشته است در کتاب سلسوس نیز توصیف کاملی از نحوه بستری و آماده­‌سازی بیمار برای درمان آب مروارید و چگونگی جراحی آنکیلوبلفارون، داکریوسیستیت و نیز جراحی پلاستیک برای تریکیازیس، لاگوفتالموس و اکتروپیون، وجود دارد. گالن نیز اولین کسی است که در این دوره به هیپوپیون اشاره کرده است.

از سهم گالن در پیشرفت چشم پزشکی، کافی است بدانیم که تا آغاز قرن 17، توصیف او از ساختمان تشریحی چشم، کاملترین توصیف بود و کسی نتوانست چیزی به آن اضافه کند. البته نظریه او در مورد دیدن، یک اشتباه فاحش بود. دانشمندان سبک پزشکی یونانی بعد از او نکات و تفصیلات چندی به شیوه طبابت او در چشم­‌پزشکی افزودند اما نظریه او همچنان بی­‌تغییر ماند. چراغی که بقراط روشن کرد و در اسکندریه و روم فروزان­تر شد. پس از آن به آهستگی در جهانی که به تدریج در تاریکی دوره قرون وسطای اروپا فرو می­ررفت فروغش را از دست داد.

تجلی بیماری­‌های چشم در آینه هنر

نیم­‌تنه‌­های سنگی بسیاری از هومر، شاعر مشهور و نابینای یونانی، باقی­مانده است. با این حال در قدیمی­‌ترین مجسمه صورت که در سال 450 قبل از میلاد در یونان ساخته شده است، سعی نشده نابینایی شاعر صریحاً نشان داده شود. بلکه تنها چشم­‌های بسته شاعر تصویر شده که آن هم بیشتر شبیه حالت تفکر عمیق است تا نابینایی، تا قرن دوم پیش از میلاد نیز هیچ نقاش و مجسمه‌سازی نابینایی هومر را به تصویر نکشید. یکی از قدیمی­‌ترین مجسمه­‌هایی که از این موضوع در آن گنجانده شد و بعدها نسخه­‌های زیادی از آن تهیه شد به عنوان “زیباترین تجسم نبوغ شاعر” شناخته می­‌شود. در این نیم­‌تنه بی­‌شکل بودن کره­‌های چشم و سنگینی ابروهای بالا کشیده شده، توجه تماشاگر به طرز غیرقابل اجتنابی به چشم­‌های مجسمه جلب می­‌کنند. حالت انجذاب و باطنی شدید و مسحورکننده صورت این مجسمه به طرز خارق­‌العاده­‌ای دنیای درونی شاعر نابینا را به تصویر کشده است.

مجسمه‌ای از هومر، شاعر مشهور یونانیهومر کیست

البته جلوه نابینایی در هنر همیشه این گونه بروز نکرده است مثلاً در سفالینه‌­ای در شهر تارسوس تصویر یک مرد گرسنه روی یک فنجان نوک­دار ترسیم­‌شده که آکنده از فضایی نافذ از بلاهت فساد و نیرنگ پست و خفیف است. چشمان این مرد شدیداً نامتقارن است. بطوریکه یکی کاملاً گرد و دیگری شکاف مانند و نیمه­‌باز است. این نوع تصویرگری ممکن است مهم از یک نوع نقاب مضحک بوده باشد که این نقاب به نوبه خود احتمالاً برای نشان دادن و تقلید تراخم، استفاده می­‌شده است. این بیماری عفونی احتمالاً در دنیای باستان بسیار شایع بوده است. از دست دادن ناگهانی بینایی نیز به کرات در ادبیات یونانی، تکرار شده است که احتمالاً به خاطر محبوبیتی بوده که افسانه کور شدن تامیریس داشته است.

****این نوشته پیش از این در مجله پرتو بصیر با ترجمه دکتر فرساد نوری زاده منتشر شده است.

keyboard_arrow_up